يج. حقوق و جامعه شناسي
در آستانهٴ دو بخش باقيمانده از اين فصل اين مطلب بايد بهخوبي معلوم شود كه موٴلف حقوقدان يا جامعهشناس، يا حتي به مفهوم فني كلمه زبانشناس نيست. او سعي نكرده از عقايد حقوقي يا اجتماعي، يا از كوششهاي انجام شده در زمينهٴ دستور زبان گزارش كاملي عرضه كند، ولي در جريان پژوهشهايش ناگزير بوده بارها با اشاراتي دربارهٴ آثار يا كارهايي در آن زمينهها روبهرو شود. بنابراين، خواه ناخواه مطالب زيادي را گردآورده كه بنابر سبك معمولش آنها را رده بندي ميكند. بدين سان به خواننده مقاطع نامتعارفي از اين زمينهها عرضه شده كه ممكن است پژوهشهاي عميقتر در اين موضوعات را تسهيل كند.
يادداشتهاي مربوط به آثار حقوقي، اگر آن آثار كاملاً مورد بهرهبرداري مورخان علم قرار ميگرفت، خيلي غنيتر ميشد، ولي تا جايي كه ميدانم عدهٴ كمي اين كار را كردهاند (مثلاً ثورندايك). يك چنين بهرهبرداري ميتوانست توسط محققي كه با مجموعههاي حقوقي و شكلهاي تفكر حقوقي به همان اندازهٴ علوم در سدههاي ميانه آشنا باشد، به بهترين صورت انجام گيرد.
يادداشتهاي مربوط به حقوق و جامعهشناسي به هفت بخش تقسيم شده است: الف) غرب مسيحي، ب) شرق مسيحي، ج) يهوديان غربي، د) مسلمانان شرقي (به غيبت يهوديان شرقي و مسلمانان غربي توجه شود)، ه) هند و برمه، و) چين، ز) ژاپن.
الف. غرب مسيحي
اين بخش در ميان هفت بخش از همه مفصلتر است و اگر مانند ششتاي بقيه مهم نباشد، لااقل حجم آن از مجموع آنها بيشتر است. ازاينرو، بهتر است آن را به شش بخش فرعي تقسيم كنيم، كه به ترتيب مربوط است به 1) ايتاليا، 2) اسپانيا و كاتالونيا، 3) فرانسه، 4) كشورهاي ژرمني، 5) انگلستان، 6) سرزمين لييژ. باز نخستين بخش فرعي تقريباً مفصلتر از كل بقيه است و ميتواند شاهد مثال تقريباً همهٴ گرايشها باشد.
1. ايتاليا. بهتر است نخست به موٴلفان برجستهترين كتابهاي حقوقي بپردازيم. اُلدرادو دا پونته، كه در مدارس مختلف ايتاليا و در مونپليه به تحصيل حقوق پرداخته وسرانجام به دربار پاپ در آوينيون پيوسته بود، شرحهايي بر پاندكتها1 و راهنماييهاي قضايي متعدد نوشت.
چينو دا پيستويا، كه با اُلدرادو دقيقاً معاصر بود (آنان به فاصلهٴ يك سال از يكديگر فوت كردند، 1355 ـ 1356)، در مقام حقوقدان شهرت بيشتري كسب كرد و تا آخر عمر به امور مدني